تبليغاتX
اشکها و لبخندها

خواهر زادم شبيه اينه

۱- قالبم پرید! به همین سادگی به همین بی مزگی! زیاد تک نبود ولی ساده و قشنگ بود. از همه مهم تر باهاش خاطره داشتم... "خاطره های زمان مجرد ـــــــــــــی!"

۲- امروز توسط انتخاب واحد اينترنتي حسابي دهنم صاف شد ( اي تو روح دانشگاه و اون ...)

۳- امروز به خودم ثابت كردم كه با سر شلوغ هم ميشه سرگرم بشم! بله. توييتري شدم!

 پ-ن : امروز رفتم خونه خواهر زادم پرید بغلم و زد زير گريه... اينقده براش "بچه" شدم تا ساكت شد.

 

+ میم ز |

بعد از ۷ سال و اندی وبلاگ نویسی خوب هر کسی هم باشه دوست داره با درست کردن یه وبلاگ نو شخصیتی رو که تا حالا بین دوستان بلاگر به دست آورده دچار تحول کنه... رو این اساس یه وبلاگ جدید رو استارت می زنم.

" به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی "

+ میم ز |