وقتی تو وبلاگت چیزای بی ربط به هم و فصلی می نویسی و وقتی نمی خوای از لینکهای داغ تو وبلاگت استفاده کنی و وقتی عکسای خفن توش نمیگذاری. وقتی به وبلاگ بازدید کننده هایی که برات کامنت میگذارن سر نمیزنی و از "منم آپم" اونا به راحتی می گذری وبلاگت میشه یه جایی شبیه اینجا. می دونی اینجا مث کجاست؟... تصور کن: یه صخره بزرگ این ور یکی هم اون ور حدودا وسطای شیب کوه. جایی که فقط چند تا کوره راه کمرنگ بهش ختم میشن... و وقتی بین این دو تا صخره میشینی یاد اون روزایی می افتی که با دوستات صبحی، عصری، تنگ غروبی، ... میرفتی اونجا و درباره چیزای دلخواهتون حرف میزدین. اون پایین، زیر پاتون هم یه نهر باریکه جاری بود و گاهی وقتا چند تا آدم جالب از کنارش رد می شدن... ولی حالا اون دوستا یکی یکی رفتن... یکیشون دانشگاه قبول شده یکی دانشگاش تموم شده و شاغل شده یکی ازدواج کرده یکی بچه دار شده یکی هم انگار دیگه اصلا پیداش نیست... دیگه آدمایی که کنار نهر می اومدن نمیان... و حالا هر وقت به اونجا سر میزنی دلت برای خیلی چیزا و خیلی وقتا و خیلی آدمای مجازی و واقعی تنگ میشه.
تصور کردی؟...
پ-ن: بی حوصلگی. چون من و خانوم "ف" از هم دلگیریم.
پ-ن امروز: یک یک ف ی ل ت ر ش کن! حتما ببین!
نظر باعث دلگرمی

