تبليغاتX
اشکها و لبخندها
 

خانوم "ف" می گفت ما باید همراه خانواده بریم مشهد و خودمون رو به هتلی که میگن معرفی کنیم. ولی خوب حرف آخرو تو خونه کی میزنه ؟... مرد میزنه!! البته چون ما هنوز خونه ای نداریم و هردو خوابگاه نشین هستیم، بنده مجبور شدم یک ساعت تمام هی دلیل و برهان بیارم که "ف" جان ما داریم دوران شیرین دانشجویی رو طی می کنیم و بهتره با دانشجوهای دیگه بریم مشهد و به این دلیل و به آن دلیل... بالاخره این رئیس "ف" ما راضی شد که با یک نگاه عاقل اندر سفیه به دانشجوهای دانشگاه خودش حرف منو زمین نزنه و قبول کنه. حالا ما پس فردا قراره ساعت ۷ صبح از دانشگاه ایشون با کلی زوج دانشجوی دیگه قاطی بشیم و بریم مشهد. و بعد خونواده هامون جداگونه بیان و باتفاق هم توی جشن ازدواج دانشجویی که قراره تو حرم برگزار بشه شرکت کنیــــــــم ! شما هم تو شادی ما شریک میشین ؟...

پ-ن: امروز با خانوم "ف" قرار گذاشتیم فردا صبح ساعت ۱۰ با هم بریم شهر خودمون و با وسایل و تجهیزات مورد نیاز برگردیم تا پس فردا بریم مشهد. نکته مهم اینه که قرار گذاشتیم تا ساعت ۱۰ فردا هیچ تک و اس ام اس و زنگ و پیغوم پسغوم رد و بدل نکینیم تا ببینیم میشه مثل این حرفه ای ها واسه ۶ سال بعد سر یه ساعتی قرار ملاقات بذاریم !!!

پ-ن ۲: فقط خدا می دونه من هر بار چقدر دنبال یه عکس مناسب برای پست هام می گردم..!

+ میم ز |

قلمم که خشکیده... باورتون میشه قبلا به محض اینکه پشت نت می نشستم شروع می کردم به تایپ... ولی خوب به قول خانوم "ف" (نامزدم رو عرض می کنم) دیگه پیر شدیم. از ما گذشته... ناخواسته پیش میاد. می دونین کارهای شخصی رو میگم. امروز ۴ روز از فوت مادربزرگم میگذره. هفته بعد باید توی جشن ازدواج دانشجویی شرکت کنیم. چند هفته پیش مشغول پرونده پدرم بودم. اون چون داره بازنشسته میشه میخواد یه کار کشاورزی راه بندازه... خدا نصیب نکنه بیا و برویی تو ادارات استان و شهرستان داریم که نگو و نپرس... میدونین چیه الان یاد رها افتادم. و اومدم تا ازش یادی بکنم. اون واقعا دوست خوبی بود. دوست خوب به اندازه یه دنیا ارزش داره. رها مثل یه دوست. یه خواهر خوب و یه همکلام بود. نمیدونم چرا دوستاشو تنها گذاشت و وبلاگش رو هم از سرور حذف کرد. شایدم فقط منو تنها گذاشته و رفته یه وبلاگ جدید رو می نویسه...  دختر خوبی بود. براش آرزوی موفقیت می کنم. چند وقتی هم هست که وبلاگهای دور و بر ما و دوستای خوبم کم می نویسن. مثل خودم... کاش دوباره مثل قبلا هر هفته آپ کنن تا نوشته های قشنگشون رو بخونیم و دلمون باز بشه...

 

+ میم ز |
 

می تونی تصور کنی احساسات چه کارایی که نمیکنه؟... من این متن رو توی سایت کلوب پیدا کردم. خیلی زیباست...اگه بخونیدش

می خواستم یه مطلبی در مورد آب واستون بگم می تونید باور کنید می تونید نکنید . هممون می دونیم که احساس ها و عواطف مخصوص موجودات جاندار هست می ذونیم که موجودات زنده نصبت به اتفاقات و عمل های دور و اطرافشون عکس العمل نشون میدن . ولی تا حالا شنیده بودین که اب هم همین خاصیت رو داشته باشه ؟ اره اب هم احساس داره ولی احساسش رو توی کریستال های تشکیل دهندش نشون میده ... اب در برابر عشق و محبت کریستال های زیبایی مثل دانه های برف تبدیل میشه در برابر حرف بد و تنفر به شکل نا موزون و نا منظم تبدیل میشه . ازمایشاتی که روی اب کردن اب را توی لیوان کردن و روش بر چسب زدن نوشتن ارامش و عشق و اطمینان و یه مشت چیز خوب کریستال های اب بسیار زیبا شدن همین اب رو با برچسب دیگه گذاشتن تنفر . خشم . غم .نامردی. کریستال ها به شکل زشت و قهوه ای رنگ در اومد .... یادوتونه میگفتن بدین فلانی دعا رو اب بخونه بده بچه ات بخوره تا خوب بشه بخاطر همینه کریستال های اب در برابر دعا شکل ارام و یکنواختی رو میگیرن و همون در درمان موثر هست شما اگه می خواید یه اب چاه رو بخورید کافی هست یه دعا روش بخونید و با خلوص نیت بخورید کریستال های در هم رفته به صورت نمظم در میان و اب قابل خوردن میشه . شما حتی اگه یه لیوان اب رو تو تهران در نظر بگیری و واسه همون تو یه شهر دیگه دعا کنی یا فحش بدی داری با احساسات اب بازی میکنی اصلا باورت میشه ؟
اب احساس داره او وقت تو می خوای من احساس نداشته باشم دوست داری هر چی دلت می خواد بگی و من رنجیده نشم . با احساسات کسی بازی نکنید حداقل جلوی اب چون اگه فکر می کنی طرف نمی رنجه اون اب کنار دستت حتما میرنجه ؟؟؟!!!!!

+ میم ز |