تبليغاتX
اشکها و لبخندها
 
 
از مضرات ازدواج در روزهای مناسبت دار از نوع ترافیکی و نزدیک اول ترم:

. . .
 
- قیمت آشپزخونه، فیلم بردار، آرایشگاه، تزیین آلات، ماشین عروس ۱۲۸ برابرمیشه.
- کارت عقدت به جای اینکه به دست خودت برسه میره ۶۰۰ کیلومتر اون ورتر دست یه آدم از همه جا بی خبر...
- میکس فیلمی که امروز تحویل می دی میره ۱ ماه بعد به شرطی که هر روز یک وعده با دهان روزه بری مغازه طرف و دلی از عزا سرش خالی کنی.
-به مدت یک ماه از خواب و خوراک و استراحت می مونی و به موازات اون از انتخاب واحد می مونی، خونه دانشجویی گیرت نمیاد، تازه متوجه میشی هزار جا پول بدهکاری... کارتهای شناساییتو گذاشتی واسه کرایه وسایل و هیچ کدوم رو هم یادت نمیاد. تازه نامزدت ور میداره میگه: میم جان! تو چرا این روزا یه جوری شدی!!! از من خطایی سر زده؟...
 
- از شیش جا شیش تا وام میگیری... بعد بهت میگن:« میم جان این هم از کمک های ما ... میمونه قسطاش که ماهی میشه هشتاد و هفت هزار و شصت و نه تومن... داری بدی عزیزم؟!   راستی به خانومت نگی چقدر قسط داریا... فکرش بی خودی مشغول میشه ... »
- اگه تا حالا فقط نگران خونه دانشجویی و وام شهریه و انتخاب واحد و رفت و آمد خودت بودی حالا با یه کم تغییر باید حرص خوابگاه و قسط بندی شهریه و کلاسهای خانومت هم باشی....
 
پ-ن: هم اول زندگی هم اول ترم هم اول قسطهای بانکی هم ... حالا تو بگو... کی خسته است ؟...
 معلومه،... دشمن!
+ میم ز |
 

ازدواج

آدما بعضی وقتا اونقدر سرشون شلوغ میشه که نمی تونن به همه دوستاشون سر بزنن... مثل من.  آدما بعضی وقتا اونقدر کار و استرس و دوراهی سراغشون میاد که تا لحظه آخر تحمل می کنن، ولی بعد می زنن زیر گریه...  خدا می دونه اگه لحظه آخر گریه نبود چی میشد!!! آدما بعضی وقتا که شیرین ترین، بهترین، زیباترین، دوست داشتنی ترین و عاشقانه ترین آدمو پیدا می کنن تا مدتی فقط دلشون میخواد با اون باشن و بهش حسابی عشق بورزن... . آدما بعضی وقتا که عاشق میشن گریه می کنن... ولی وقتی به عشقشون رسیدن باز هم گریه می کنن... اولی به خاطر دوری و ترس از نرسیدنه، دومی به خاطر هدیه ایه که خدا بهشون داده ... یعنی عشقشون !  آدما بعضی وقتا که وبلاگ می نویسن اصلا نمی فهمن جمله ها رو چطوری کنار هم می چینن! و جمله بندی هاشون حسابی قاطی پاتی میشه!!! چون شاید یکی دلشونو حسابی تسخیر کرده باشه!. این همه درست و غلط نوشتم تا بگم دوستای وبلاگی! بالاخره اون ستاره سهیلی که تو آسمونا... تو خیالات... تو همه دنیا دنبالش می گشتم رو پیدا کردم. از اینکه دستاشو می گیرم خوشحالم... نه! ذوق زده ام!! وقتی نگاش می کنم عشقش سراسر وجودم رو فرا می گیره... دارم روزهایی رو تجربه می کنم که می دونم تا آخر عمر هرگز لذتشو فراموش نخواهم کرد! ( نمی دونستم بعضیا می تونن اینقدر تو چشم آدم زیبا جلوه کنن.... کارم و دلم و زندگیم حسابی بهش گیره... و هر کار می کنم نمی تونم ناراحتیشو ببینم و حتی یه ذره دلشو بشکنم... ) حالا قلبم لبریز و لبریز و لبریز از محبته... و تا آخر عمر می خوام کنارش بمونم و دوستش داشته باشم.

پ-ن۱: ولی هنوز هم پاییز رو عاشقانه دوست دارم!!!

پ-ن۲: ممکنه دیر به دیر به نت بیام... آخه هم انتخاب واحد خودم و همسرم در راهه ( می بایست پاچه خواری اونو هم بکنم دیگه  و هم باید خونه دانشجویی اجاره کنم. ولی این میم -ز با معرفت تر از اینه که دوستاشو فراموش کنه. این چند وقتی هم که نبودم به خاطر مراسم نامزدی بود. یادم باشه ۹/۶/۱۳۸۶ رو فراموش نکنم. 

دوستتون دارم. میم-ز

 

+ میم ز |