
آدما بعضی وقتا اونقدر سرشون شلوغ میشه که نمی تونن به همه دوستاشون سر بزنن... مثل من
. آدما بعضی وقتا اونقدر کار و استرس و دوراهی سراغشون میاد که تا لحظه آخر تحمل می کنن، ولی بعد می زنن زیر گریه...
خدا می دونه اگه لحظه آخر گریه نبود چی میشد!!! آدما بعضی وقتا که شیرین ترین، بهترین، زیباترین، دوست داشتنی ترین و عاشقانه ترین آدمو پیدا می کنن تا مدتی فقط دلشون میخواد با اون باشن و بهش حسابی عشق بورزن...
. آدما بعضی وقتا که عاشق میشن گریه می کنن... ولی وقتی به عشقشون رسیدن باز هم گریه می کنن... اولی به خاطر دوری و ترس از نرسیدنه، دومی به خاطر هدیه ایه که خدا بهشون داده ... یعنی عشقشون ! آدما بعضی وقتا که وبلاگ می نویسن اصلا نمی فهمن جمله ها رو چطوری کنار هم می چینن! و جمله بندی هاشون حسابی قاطی پاتی میشه!!! چون شاید یکی دلشونو حسابی تسخیر کرده باشه!
. این همه درست و غلط نوشتم تا بگم دوستای وبلاگی! بالاخره اون ستاره سهیلی که تو آسمونا... تو خیالات... تو همه دنیا دنبالش می گشتم رو پیدا کردم. از اینکه دستاشو می گیرم خوشحالم... نه! ذوق زده ام!!
وقتی نگاش می کنم عشقش سراسر وجودم رو فرا می گیره... دارم روزهایی رو تجربه می کنم که می دونم تا آخر عمر هرگز لذتشو فراموش نخواهم کرد! ( نمی دونستم بعضیا می تونن اینقدر تو چشم آدم زیبا جلوه کنن.... کارم و دلم و زندگیم حسابی بهش گیره... و هر کار می کنم نمی تونم ناراحتیشو ببینم و حتی یه ذره دلشو بشکنم... ) حالا قلبم لبریز و لبریز و لبریز از محبته... و تا آخر عمر می خوام کنارش بمونم و دوستش داشته باشم.
پ-ن۱: ولی هنوز هم پاییز رو عاشقانه دوست دارم!!!
پ-ن۲: ممکنه دیر به دیر به نت بیام... آخه هم انتخاب واحد خودم و همسرم در راهه ( می بایست پاچه خواری اونو هم بکنم دیگه
و هم باید خونه دانشجویی اجاره کنم. ولی این میم -ز با معرفت تر از اینه که دوستاشو فراموش کنه. این چند وقتی هم که نبودم به خاطر مراسم نامزدی بود. یادم باشه ۹/۶/۱۳۸۶ رو فراموش نکنم.
دوستتون دارم. میم-ز

