
ای باباااااا... نشد ما یه بار نصف شب بزنیم بیرون یه کافی نت باز باشه! فکر کن هر شب و هر شب بری بیرون همه کافی نتها بسته باشه... البت به ساعتم هم که نگاه می کنم می بینم که خوب حق دارن... ولی پارسال که تا ۱ هم باز بودن... شاید به خاطر این باشه که دیگه کافی نت ها نباید همزمان به آقایون! و خانوما! خدمات ارائه بدن... و چون دیگه کفترا نمیتونن قرارهاشون رو تو کافی نت ها بذارن آخر شبا همشون می بندن ( اصلا به من چه؟!) ما فقط نیتمون اینه که وقتی وسط درگیری با نظریه های افلاطون و بکارت و مارکس و این بدبختها خسته میشیم بیاییم یه خورده تو نت چرخ بزنیم تا مگر بار این اینترنت خسته کننده دلمون رو بزنه و برگردیم به همون محیط کوفتی و با همون اراذل و اوباش ( الان تنشون تو قبر رو ویبره میره...) فک بزنیم! باز خوبه همین چاردیواری وبلاگ نام رو داریم توش یه کم دلمون رو سبک کنیم... اگه نداشتیمش که می رفتیم کار دست "د خ ت ر" مردم می دادیم... ( از یک باب دانشجوی ۲۳ ساله همچین بعیدم نیستا....)...
... امان از این دل و امان از این تردید. امان از این نگاهش و... امان از این دوست داشتن! خدا نصیب هیچکس نکنه که یه وقت عاشق بشه! ( حالا یکی باید به خودمون بگه تو هم شدی عاشق ؟!!! )

... آخه میم جان تو که می دونی وقتی یکی رو دوست داشته باشی نمی تونی یه خورده دوریشو تحمل کنی ... چرا میذاری دلت فرتی بره دنبال یکی؟... باز یکی باشه مدرک دار! پول دار! و...دار! یه چیزی... تو که خودت محصل طرفت هم محصل هر دوتا بیکار بی خونه ... بشین سرجات درستو بخون دیگه میم-ز: مگه دوست داشتن بده؟ جلوی درس خوندن رو می گیره؟ ...خوب نه ولی فعلآ که تو نمونه زنده ی این قضیه ی "دوست داشتن" هستی و تو هم شدی شبگرد و شب وبگرد و شب زنده دار...! میم-ز: مگه تو "ف ض و ل ی" که تو کار من دخالت می کنی؟ وبشو بنویس پاشو برو ثقبثبلثقلبثبلثقل!!!! ( معادل همان "برو از جلوی چشام خفه شو!" ی خودمان!! ) ...نه نیستم. ولی خوب یکی باید باشه هوای همچین آدم بی حواسی رو داشته باشه دیگه...! میم-ز: باشه ولی تا حدی دیگه...! ...پس من برم؟... میمـز: آره جونم. شما برو به خفه شدنت ادامه بده ما هم وبمون رو که نوشتیم ( آفلاین هم تو هیچ کدوم از آی دی هامون نداریم...) میریم سراغ همون جناب سقراط خودمون . . . . . .
.


