هر روز که از این زندگی میگذره یکی از شگردهای این دنیا رو در بدام انداختن آدما می بینم. یکی یکی هر روز دارن چهره شون رو نشون میدن. نمی دونم چرا؟ ولی خدا انگار داره امتحانم می کنه. امتحانم می کنه تا ببینه...نه تا خودم ببینم که چقدر وجود یک انسان می تونه خطا کار باشه. آرزو می کنم هیچ کسی زیر ذره بین خدا گیر نکنه. ولی خوب... انصاف به خرج بده! خدا همچین هم توی امتحاناش تنهام نمیذاره. و همیشه از پشت پنجره اتاق هوامو داره تا اگه یه وقتی زمین خوردم بیاد دستمو بگیره و کمکم کنه تا بلند شم... . خدا داره یه امتحان جدید هم ازم میگیره. خدایا می بینی دیگه هر لحظه می تونم بفهمم که تو امتحانت هستم یا نه! یکی داره بهم ابراز علاقه میکنه. « خداجون تو که می دونی حوصله ام از این دنیا سر رفته. زرق و برق دنیا هم به چشمم نمیاد و ...دوس دارم هر لحظه که بشه و تو بخوای پیشت بیام. پس چرا کاری می کنی که به کسی دل ببندم یا بذارم کسی دل بهم ببنده. من فقط خودتو میخوام.»
گور بابای دنیا
+ میم ز
|

